تبليغاتX
دیوار
جهان را نه گفتار، که کردار آفرید
یادواره(ازدیروز وبرای امروز و همیشه...)

در همزیستی من و باران رازیست که مترسکهای مزرعه

 

هیچگاه آنرا نخواهند فهمید!!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 2:10  توسط ماه تیسا 

برای  س ی ا و ش عزیزم:واژه ها ناتوانند.این را قلبی به من گفت که روز و شب می تپد و با تپش او هزاران ستاره بیدار می شوند.راست میگوید،واژه ها صدایی ندارندو اگر کسی دهان به ترنم آنها باز نکند زود فراموش میشوند.من بسیاری ازآنهارا به دست فراموشی سپرده ام و  و برخی را که در کودکی بر زبان می آوردم ،کنار گذاشته ام...اما تپش قلبها را نمی توان از یاد برد.این صدای دگرگون کننده از تمام موسیقی ها شنیدنی ترو زیباتر است.واژه ها ناتوانند،وگرنه برای گفتگو های جاودانه به نگاه حاجتی نبود.گر چه از عمق یک نگاه،به قلمرو یک قلب نمی توان پی برد !واژه ها نمی توانند حرفی را که فراتر از این دنیای خاکی است،بیان کنند.کدام واژه می تواند تو را معنا کند؟همیشه فرصت برای نوشتن هست،اما برای دیدن و شنیدن فرصت کم است. عمر میگذرد و ناگاه درمی یابیم چه رنگین کمانهایی را که ندیده ایم و چه صداهایی را که نشنیده ایم و چه حرفهایی را که هیچگاه بر زبان نیاورده ایم.من آنقدر حرف در دل دار م که اگر هفت بار دیگر هم به دنیا بیایم،همه ی دفترهایم را پر خواهم کرد.نمی خواهم هیچ حرفی را ناگفته بگذارم.مگر برای از تو سرودن چقدر فرصت دارم؟واژه ها ناتوانند وگرنه حرفهای قلبم را برایت معنا می کردم وازآینه های بکر می خواستم احساسم را به تو نشان دهند!می خواهم با تمام واژه هایی که در قلب دارم سکوت کنم تا تو هر روز مرا بخوانی!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 2:42  توسط ماه تیسا  | 

 

پنجه در افکنده ایم با دستهایمان

 به جای رها شدن

 سنگین سنگین بر دوش میکشیم بار دیگران را

به جای همراهی کردنشان

 عشق ما نیازمند رهاییست

 نه تصاحب

 در راه خویش ایثار باید

 نه انجام وظیفه.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 22:7  توسط ماه تیسا  |